غلامحسين افضل الملك
76
سفرنامه خراسان و كرمان ( فارسى )
براعت استهلال در اين فرمان همين دو لفظ است و نيز الكاظمين ، الصابرين ، امراء كلام ، ملك ، الصبر ، الشعر ، هزج ، جزء كلمات براعت استهلال است . منشى اين فرمان عمدة العلماء الراشدين زبدة الفقهاء و المجتهدين حاوى الفروع و الاصول ، جامع المنقول و المعقول نواب مستطاب والاشاهزاده شيخ الرئيس فرزند مرحوم محمد تقى ميرزاى حسام السلطنه است كه سابقا مدير و رئيس دار الشفاى آستانهء رضويه [ بوده ] است و در اين سنه در شيراز محفل درس و مجمع ترافع دارد . فرمان دولتى جناب ملك الشعراء در سفرنامهء نوزده سال قبل من بخراسان كه بلسان غيرفصيح نوشتهام و گاهى سجع و قافيه نگاهداشتهام ضبط است . ديگر از نوشتن آن در اين اوراق صرفنظر ميكنم . جناب ملك الشعراء نه تنها در شعر فارسى سرودن استاد است بلكه در عربيت و ادبيّت هم محل وثوق و اعتماد است . چندى هم درس حكمت خوانده و قصيدهء هدايت تكوينيّهء ايشان كه در فن حكمت و مدح امين السلطان است در سفرنامهء نوزده سال قبل من ضبط است مجال تكرار ندارم . خط نسخ و تحرير را نيكو نويسد مخصوصا در روزى كه مهمان ايشان بودم تاريخ عتبى را نشان من دادند كه به خط خودشان نوشته بودند . بقدرى در صحت اعراب و خوبى خط درستى به كار برده بودند كه مرا بسى اهتزاز دست داد و بسى تحقيقات انيقه بميان آمد . من در دورهء خود سه نفر شاعر را صبورى تخلّص يافتم . يكى صبورى رشتى است او را نديدم ، لكن دوستان من كه او را ديده بودند و چند شعرى از او نزد من خواندند آن چند شعر را نيكو يافتم و ديگر از حالات و اسم و رسم او اطلاعى ندارم و اگر بخواهم فردا صبح شرح حال و اشعار او را بدست ميآورم لكن وقت شريفتر از آن است كه به اين كار بپردازم . ديگر نويسنده و ميرزاى محترمى است كه در شيراز كارها و پيشكارى كمال السلطنه را اداره كرده و طبع شعرى دارد ولى چون شغل ديوانى دارد خود را بشعر معروف نكرده .